غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
337
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
علوم آموخت . از ابن ميمون خواست كه هيئت ابن افلح اندلسى را كه با خود از سبته آورده بود اصلاح كند ، پس به يارى او به اصلاح و تحرير آن پرداخت . پس از چندى از مصر به شام رفت و در حلب فرود آمد و در آنجا اقامت گزيد و ملكى خريد و ازدواج كرد و به پزشكان خاص دولت ظاهرى در حلب خدمت نمود . مردى هوشمند بود و خاطرى تيز داشت . اكرم [ جمال الدين قفطى ] قاضى رحمه الله گفت : ميان من و اين يوسف دوستى بود و اين دوستى به درازا كشيده بود . روزى او را گفتم : اگر نفس را بقاست و مىتواند پس از مرگ از حال موجودات خبر يابد تو با من عهد كن كه اگر تو پيش از من مُردى به خواب من آيى و اگر من پيش از تو مردم به خواب تو آيم . گفت : چنين باد . من سفارش كردم كه فراموش نكند . قضا را او مرد و من پس از دو سال در خوابش ديدم بر درگاه بيرونى مسجدى در حضيرهاى از آن خود نشسته بود و جامههاى سفيد و نو نصفى پوشيده . گفتمش : اى حكيم ، مگر نه آنكه با من قرار نهاده بودى كه بيايى و مرا خبر دهى كه پس از مرگ چه ديدى ؟ او خنديد و روى برگردانيد . من او را با دست خود نگه داشتم و گفتم : بايد به من بگويى كه پس از مرگ حال چيست ؟ مرا گفت : كلى به كل پيوست و جزئى در جزء ماند . دانستم كه مىگويد نفس كلى به عالم كل رفت و جسد جزئى در جزء ، يعنى اين جهان تركيب ، باقى ماند . چون بيدار شدم از اشارت لطيف او در شگفت شدم . از خدا مىخواهيم كه آنگاه كه پس از مرگ به سوى او باز مىگرديم ما را ببخشايد . المستنصر باللّه منصور پسر الظاهر بأمر الله چون خليفه الظاهر بأمر الله از دنيا رفت با پسرش ابو جعفر منصور بيعت شد و او المستنصر باللّه لقب يافت . در همان روز مرگ پدر با او بيعت كردند . او به حال مردم پرداخت و دادگرى پيشه گرفت و حسن سيرت آشكار كرد بسى بيش از پدرش . آنگاه باب صدقات بگشود و مستمندان را نيك بنواخت و در اين شيوه بر همهء پيشينيان خويش پيشى جست . از بناهاى اوست مدرسه معروف مستنصريهء بغداد كه در همه عالم ، مدرسهاى با آن همه تعداد فقيهان و با آن عظمت و وسعت و با آن همه آراستگى و وسايل و موقوفات ساخته نشده بود . اين مدرسه را بر مذاهب چهارگانه وقف كرد و در آن چهار مدرّس بودند ، از آن هر مذهبى مدرّسى . نيز سيصد